الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي

35

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)

كه آن سلطه را بشكنند و خود به اقتدار برسند . با ورود رسول خدا به ميان بنى عامر ، مردى به نام « بَيْحَرَة ابن فراس » كه از قدرت قريش خشمگين بود و آرزوى سلطه بر مكّيان را بيش از ديگران در درون داشت ، فرصت را مغتنم شمرد و نزد پيامبر آمد و گفت كه بنى عامر حاضر است وى را با قبول شرطِ واگذارى جانشينى خويش به ايشان ، يارى كند . اين پيشنهاد ، حتّى اگر به مسلمان‌شدنِ واقعى بنى عامر و فراهم شدنِ زمينهء حضور مستمر پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان بدويان و تأثيرگذارى بر ايشان منجر نمىشد ، از منظر سياست‌پيشگان خود ، راه فرار موقتى بود از زير فشار قريش و ايجاد پايگاهى جديد در برابر آنها ، اگر چه ايده‌آل نبود ، امّا در آن شرائطِ فشارِ مكّيان و درست در زمان غربتِ اسلام ، نمىبايست به صراحت و سرعت به آن بىتوجّهى مىشد و امّا تمام سيره نويسانى كه پيشنهاد « بَيحَره » را نقل كرده‌اند ، مىنويسند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى فرمود : الأمرُ الَى اللَّهِ يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ . « 1 » اختيار اين امر با خداست و او آن را در هر جا كه خود خواهد ، قرار خواهد داد . اين سخن كوتاه : كه رسول خدا با طرح آن ، هم حمايت نظامى بنى عامر را از دست داد و هم امكان رفت و آمد آسوده در ميان واحه‌ها ( روستاها ) ى بدوى را ، با توجه به اعتقاد به راستگويى و صداقت رسول خدا و عدم انتساب كار نادرست به خداوند ، در متن و بطن خود ، حاوى باورهاى زير است ، كه لازم است در آن‌ها تأمّل شود : 1 - پيامبر به ضرورت تعيين جانشين براى خود وقوف داشته و مىدانسته است كه مسلمانان پس از او جانشين و پيشوايى لازم دارند . در سال 37 هجرى

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 556 ؛ الغدير ، ج 7 ، ص 134 ؛ به نقل از سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 66 .